ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
962
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
رو طلب زين خسرو ديندار يارى خاورى * زان كه با ارباب دينش نوبت يارى بود « 1 » ششم : صفت برگزيدهء عصمت است و عصمت در لغت پاكى دامان است از هر معصيت . بدان كه از روزى كه دست دهقان قضا ، نهال قدر مثال وجود مسعودش را در گلشن روزگار پروريده ، نسيم معصيتى بر قامت طوبى علامتش نوزيده . با غرور سلطنت و شباب و وفور مكنت و اسباب ، همواره از ارتكاب به شرب شراب ناب اجتناب فرمودى و عاملان اين عمل را در صورت اطلاع سياستى به سزا نمودى . در سال يك هزار و دويست و چهل و چهار كه سنهء سيم از قرن ثانى بود ، مرض قولنج صعبى عارض ذات همايونش گرديد كه كار محرمان به دست و گريبان رسيد . اطبّاى حاذق معالجه را منحصر به شراب ناب ديدند و اين كيفيت را از حضرت اعلى مستدعى گرديدند ؛ طبع مبارك ازين فقره انكارى صرف داشت و كلام اطبّاى درگاه را وقعى نمىگذاشت . علماى دين مبين كه وجود همايونش [ را ] مايهء آرامش اهل زمين مىدانستند ، همّت بر اجراى احكام شرع متين بستند . بالاخره به فتواى « 2 » علماى اعلام ، استعمال را به قدر كفايت تندرداد تا - الحمد للّه و المنّه - آن مرض مزمن روى در انحطاط نهاد . از ملاعبه با جوانان مهوش و مطالبهء وصال مهوشان دلكش همواره احتراز داشتى و همّت ملوكانه بر منع و طرد نامحرمان از امارده « 3 » و نسوان گماشتى . وقتى در ايّام شباب كه غرور [ 521 ] جوانى در حدّ نصاب بود ، بر وفق طريقهء شرع مطهّر با شاهدى زيبا منظر همآغوشى نمود و با كثرت شبق در عين مباشرت خود را عنين يافت و از آن محبوبه محرومه « 4 » روى برتافت ؛ با سعى بىشمار زمين آرزو را ناهموار و كُميت هوس را كند رفتار ديد تا بالاخره حقيقت اين ماجرا بر رأى عصمت آرايش چنين حالى گرديد كه ، آن شاهد مطلوب را جامه [ اى ] از ملكهء مكرّمه يعنى والدهء معظّمه
--> ( 1 ) . اين قطعه در تذكره خاورى و نسخه دوم ملّى نيامده است . ( 2 ) . ملى و مجلس : « فتوى » ( 3 ) . امارده / امارد : جمع امرد به معناى پسران نوجوانى كه هنوز موى صورتشان در نيامده است . ( 4 ) . بىخير و نفع